

در بوسه هاي مادر
خورشيد نور باران
آغاز روز تازه
لبخند بامدادان
در خنده هاي مادر
عطر خوش گلستان
زيبايي طبيعت
شادابي بهاران.
مادر تو روح و جاني
مادر تو جاوداني
با من تو مهرباني
با من تو همزباني
مادر تو بهتريني
مادر تو نازنيني
مادر تو دلنشيني
بر حلقه ام نگيني.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد براي فرزند
مادر هميشه غم خوار
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
در چشم هاي مادر
آبي آسماني
روًياي سبز نوروز
معناي زندگاني
در اشك هاي مادر
پاكي آب باران
رنگين كمان روشن
آواي چشمه ساران.
مادر زعشق سرشار
روح نثار و ايثار
در راه كودكانش
مادر بود فداكار
مادر چراغ خانه
گرماي آشيانه
مهرش درون قلبم
ماناست جاودانه.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد براي فرزند
مادر هميشه غم خوار
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
در نغمه هاي مادر
لالايي محبت
شعر بلند پيوند
آواي انس و الفت
در پند هاي مادر
شيريني سعادت
آسايش دو گيتي
شادي بينهايت.
مادر تو صبح پاكي
برتر ز آب و خاكي
در مشرق محبت
خورشيد تابناكي
تو مايهً غروري
سرچشمهً سروري
سرشار شعر و شوري
بخشندهً شعوري.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد براي فرزند
مادر هميشه غم خوار
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
مادر دلش رحيم است
قلبش مرا حريم است
روحش پناهگاهم
در لحظه هاي بيم است
قلبش طپد برايم
خود را كند فدايم
پر ميشوم ز شادي
چون ميكند صدايم.
بخشندهً جوانيست
معناي زندگانيست
لبخندش آسمانيست
شادي جاودانيست
آرامش نسيم است
بخشنده و كريم است
در بوستان هستي
چون گل پر از شميم است.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد براي فرزند
مادر هميشه غم خوار
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
نامهی چارلی چاپلین به دخترش
ژرالدین، دخترم!
اینجا شب است... شب نوئل؛ در قلعهی کوچک من همهی این سپاهیان بی سلاح خفتهاند، نه تنها برادر و خواهر تو، حتی مادرت. به زحمت توانستم بی آن که این پرندگان خفته را بیدار کنم، خود را به این اتاق کوچک نیمه روشن، به این اتاق انتظار پیش از مرگ، برسانم.
من از تو بس دورم، خیلی دور... اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشم خانهی من دور کنند؛ تصویر تو آنجا روی میز هم هست. تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی صحنهی پر شکوه شانزه لیزه میرقصی؛ این را میدانم، و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را میشنوم و درین ظلمات زمستانی برق ستارگان چشمانت را میبینم. شنیدهام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده. شاهزاده خانم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش، اما اگر قهقهی تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستادهاند ، ترا فرصت هشیاری داد، در گوشهای بنشین، نامهام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار. من پدر تو هستم، ژرالدین! من چارلی چاپلین هستم! وقتی بچه بودی شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم: قصهی زیبای خفته در جنگل، قصهی اژدهای بیدار در صحرا. خواب که به چشمان پیرم میآمد، طعنهاش میزدم و میگفتم: برو! من در رویای دخترم خفتهام. رویا میدیدم ژرالدین، رویا... رویای فردای تو، رویای امروز تو.
دختری میدیدم به روی صحنه، فرشتهای میدیدم به روی آسمان که میرقصید، و میشنیدم تماشا گران را که میگفتند: دختره را میبینی؟ این دختر همان دلقک پیره! اسمش یادته؟ چارلی!
آری، من چارلی هستم. من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت توست، برقص! من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامهی حریر شاهزادگان میرقصی! این رقصها و بیشتر از آن صدای کف زدنهای تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو، اما گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن! زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه و پاهایی که از بینوایی میلرزد، میرقصند. من یکی از اینان بودم ژرالدین!
در آن شبهای افسانهای کودکی که تو با لالایی قصه های من به خواب میرفتی، من باز بیدار میماندم، در چهرهی تو مینگریستم، ضربان قلبت را میشمردم و از خود میپرسیدم: چارلی! آیا این بچه گربه هرگز تو را خواهد شناخت؟
تو مرا نمیشناسی ژرالدین. در آن شبهای دور بس قصه ها با تو گفتم، اما قصهی خود را هرگز نگفتم. این هم داستانی شنیدنی است: داستان آن دلقک پیری که در پست ترین محلات لندن آواز میخواند و میرقصید و صدقه جمع میکرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیدهام. من درد بی خانمانی را کشیدهام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزد، اما سکهی صدقهی رهگذر خود خواهی آن را میخشکاند، احساس کردهام . با این همه من زندهام و از زندگان پیش از آن که بمیرند، نباید حرفی زد. داستان من به کار تو نمیآید، از تو حرف بزنیم! به دنبال نام تو نام من است. چاپلین! با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آن چه آنان خندیدند، من گریستم.
ژرالدین! در دنیایی که تو زندگی میکنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب، هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون میآیی، آن تحسین کنندگان ثروتمند را یک سره فراموش کن .اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل میرساند بپرس .حال زنش راهم بپرس... و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچهاش نداشت، چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار. به نمایندهی خودم در بانک پاریس دستور دادهام فقط این نوع خرجهای تورا بی چون و چرا قبول کند، اما برای خرجهای دیگرت باید صورت حساب بفرستی. گاه به گاه با اتوبوس، با مترو، شهررا بگرد. مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو: من هم یکی از آنان هستم! تو یکی از آنها هستی دخترم، نه بیشتر!
هنر پیش از آن که دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را میشکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خود را به حومهی پاریس برسان. من آنجا را خوب میشناسم، از قرنها پیش آنجا گهوارهی بهاری کولیان بوده است. در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، زیباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو! آنجا از نور نورافکنهای تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن کولیان تنها نور ماه است! نگاه کن! خوب نگاه کن! آیا بهتر از تو نمیرقصند؟ اعتراف کن دخترم! همیشه کسی هست که بهتر از تو باشد؛ و این را بدان که در خانوادهی چاپلین هرگز کسی آن قدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا گدای کنار رود سن ناسزایی بدهد!
من خواهم مرد، و تو خواهی زیست. امید من آنست که تو هرگز در فقر زندگی نکنی. همراه این نامه یک چک سفید برایت میفرستم، هر مبلغی که میخواهی بنویس و بگیر؛ اما همیشه وقتی دو فرانک خرج میکنی، با خودت بگو: سومین سکه مال من نیست، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجویی لازم نیست، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه با تو حرف میزنم، برای آنست که از نیروی افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیستهام؛ همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه میروند، نگران بودهام. اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم: مردمان بر روی زمین استوار بیش از بندبازان بر روی ریسمان نااستوار سقوط میکنند. شاید که شبی، درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا بفریبد، آن شب این الماس ریسمان نااستواری خواهد بود که به حتم از آن سقوط خواهی کرد! آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط میکنند! دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه این الماس برای همه میدرخشد.
برهنگی بیماری عصر ماست! من پیرمردم، شاید حرفهای خنده آور میزنم، اما بد نیست اندیشهی تو در این مورد مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی! نترس! ده سال ترا پیر نخواهد کرد. به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعهی جزیرهی لختیها میشود! میدانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانی با یک دیگر دارند. با من، با اندیشه های من جنگ کن دخترم؛ من از کودکان مطیع خوشم نمیآید! با این همه پیش از آن که اشکهای من این نامه را تر کند، میخواهم یک امید به خودم بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه؛ امیدوارم معجزهای رخ دهد تا تو آن چه من به راستی میخواستم بگویم را دریافته باشی.
چارلی دیگر پیر شده است ژرالدین! دیر یا زود باید به جای آن جامه های نمایش، روزی هم جامهی عزا بپوشی و بر سر مزار من بیایی. حاضر به زحمت تو نیستم، تنها گاهگاهی چهرهی خود را در آینه نگاه کن، آنجا مرا نیز خواهی دید! خون من در رگهای توست. امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من میخشکد ، چارلی را، پدرت را فراموش نکنی. من فرشته نبودم، اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم آدم باشم! تو نیز تلاش کن.
رویت را میبوسم .
سوئیس، دومین ساعت از 8760 ساعت سال 1964
محبوبه حسين زاده؛ با اجرايي شدن قانون اجباري شدن تحصيل تا پايان دوره راهنمايي، برخي از نمايندگان مجلس و حقوقدانان خواستار تغيير سن ازدواج قانوني دختران شدند. سن ازدواج در قانون مدني ايران براي دختران 13سال تعيين شده است اما در سنين 10 تا 13 سال هم ازدواج با اجازه پدر و حکم دادگاه مي تواند انجام پذيرد، همان طور که آمار سال 83 سازمان ملي جوانان حکايت از ازدواج بيش از 27 هزار دختر 10 تا 14 ساله ايراني دارد. سن قانوني ازدواج در ايران، خود مي تواند مانعي باشد براي اجراي قانون اجباري شدن تحصيل تا پايان دوره راهنمايي. فاطمه آجورلو، عضو کميسيون آموزش مجلس هفتم، با تاکيد بر تغيير قانون سن ازدواج دختران به اعتماد مي گويد؛ « مسلماً قانون اجباري شدن تحصيل تا پايان دوره راهنمايي، قانون جنسيتي فقط مربوط به پسران نيست و قوانين قبلي را تحت الشعاع قرار مي دهد؛ يعني هر عامل يا قانوني که مانع ادامه تحصيل دختران در اين سن شود، بايد مورد بازنگري و تغيير قرار گيرد.»وي مي افزايد؛ «بايد دستگاه هاي اجرايي، قانون اجباري شدن تحصيل را مد نظر قرار دهند و دفترخانه ها از ثبت ازدواج دختران در اين سن خودداري کنند. از سوي ديگر براي اينکه ضمانت اجرايي اين قانون بالا برود و از ازدواج دختران در اين سن و سال جلوگيري شود، تضمين هاي لازم براي ادامه تحصيل در نظر گرفته شود.»آجورلو مي گويد؛ «اگر قانون اجباري شدن تحصيل داراي اشکال اجرايي است بايد آن را برطرف کنيم و اگربراي اجراي آن حتماً احتياج به اصلاح قانون سن ازدواج دختران است، بايد اين مساله را طرح کنيم و به مجلس بياوريم.»وي تاکيد مي کند؛ «ما داعيه دار اين هستيم که توسعه را بر اساس دانايي محوري انجام مي دهيم پس بايد مادران ما از حداقل تحصيلات برخوردار باشند که بتوانند نسل آينده را تربيت کنند. از سوي ديگر بحث ازدواج کودکان با استراتژي هاي کلان نظام هم مغايرت دارد. بايد در سطح کلان مسائل را بررسي کنيم و همه را براي اين امر بسيج کنيم.»آجورلو از راهکارهاي لازم براي اجراي اين قانون مي گويد؛ «بايد همه دستگاه ها دست به دست هم بدهند. دستگاه هاي فرهنگي و اجرايي نيز در اين زمينه فرهنگ سازي کنند که دختران پايين تر از سن مشخصي، توانايي لازم براي ازدواج را ندارند. مخصوصاً بايد عواملي که مانع ادامه تحصيل دختران در شهرهاي دور مي شود، مورد بررسي قرار گيرند. همچنين بايد دستگاه هاي فرهنگي در کنار دستگاه هاي قانونگذار، وزارت آموزش و پرورش، تحقيقات جامعي در اين زمينه انجام دهند که چند درصد دختران در اين سن و سال نمي توانند ادامه تحصيل بدهند.»رفعت بيات عضو کميسيون بهداشت و درمان مجلس نيز در اين باره به اعتماد مي گويد؛ «ممکن است به ندرت چنين شرايطي حاصل شود که دختري در سنين 10تا 14سالگي توانايي ازدواج داشته باشد اما نمي توان حکم کلي داد. پس بايد با تغيير قانون فضاي ازدواج هاي زودرس براي دختران و پسران زير 18 سال را محدود کنيم. بايد فضاي اين ازدواج ها را با بازنگري و تغيير قانون محدود کنيم تا دادگاه هم موظف به اجراي اين قانون باشد و اجازه ازدواج براي دختران و پسران زير سن 18سال صادر نکند.»وي مي افزايد؛ «بايد قانونگذاران، نتايج کارشناسي و جامعه شناسي تاثيرات منفي ازدواج هاي زودرس را به صاحب نظران فقهي ارائه کنند. مسلماً با اين توضيحات از لحاظ شرعي هم مخالفتي در اين مساله صورت نمي گيرد، چون در شرع تاکيد زيادي بر حفظ بنيان خانواده شده است و حفظ خانواده منوط به آمادگي فکري و جسمي زوجين است.»بيات توضيح مي دهد؛ «ازدواج نياز به يک نگرش عميق فرهنگي و عقلانيت دارد. رشد فيزيکي نيز يکي از عوامل و گزينه هاي مهم اين آمادگي است. با توجه به موقعيت زماني و ديگر ويژگي هاي اجتماعي عصر امروز، ازدواج در سنين 10تا 14سالگي، مشکلات فرهنگي، اجتماعي و ناهماهنگي بين زوجين ايجاد مي کند.»وي مي افزايد؛ «فرق يک دختر 10ساله امروزي با دختر 10ساله پنجاه سال قبل در نوع آموزش ها و فرآيند تربيتي و اجتماعي شدن آنهاست. در آن زمان دختر 13ساله از طريق خانواده، فاميل، مدرسه و مکتب در فرآيند اجتماعي شدن قرار مي گرفت ولي دختران 12ساله امروزي با توجه به عوامل مختلف تربيتي مثل رسانه ها، مدارس، گروه همالان، سينما و... و نبود مرزهاي اطلاعاتي وارد فرآيند اجتماعي شدن مي شوند و مسلماً اين فضا متفاوت از فضاي اجتماعي شدن دختران 50سال قبل است.»بيات تاکيد مي کند؛ «يک دختر 12ساله در اين شرايط به هيچ وجه آمادگي تشکيل خانواده را ندارد و فرقي هم نمي کند که اين دختر در روستا زندگي کند يا در شهر چون تمام ويژگي هاي اجتماعي شدن يک دختر شهري در روستاها هم وجود دارد و در فضاي روستايي هم دختر اين آمادگي را ندارد که ازدواج کند. مخصوصاً در شرايط امروز جامعه ما که تا 25 سالگي هم مشکل اشتغال جوانان حل نمي شود، چندان نمي توان به آينده اين ازدواج ها خوشبين بود.»محمد تقي محصل همداني که رياست کميسيون حقوقي و قضايي مجلس را بر عهده دارد، به اعتماد مي گويد؛ «مساله ازدواج دختران متفاوت از مساله عمل جنسي است. ممکن است دختري به عقد مردي دربيايد اما اين رابطه برقرار نشود تا زماني که دختر به سن بلوغ برسد. حتي اين هم مشکلي ندارد، گاهي ممکن است که بچه ازدواج کند و ممکن است براي تحصيلش بهتر باشد.»وي مي افزايد؛«وقتي تحصيل اجباري شده است، مردي که با دختري در 10 تا 14سالگي ازدواج مي کند، نمي تواند مانع ادامه تحصيل وي شود. اگر اين ازدواج ها مانع تحصيل دختران است بايد لايحه يي براي تغيير سن ازدواج داده شود تا مجلس آن را تصويب کند.»
با تداخل قانون اجباري شدن تحصيل و سن ازدواج
نيره اخوان عضو کميسيون حقوقي مجلس نيز مي گويد؛ «برويد فرهنگ سازي کنيد تا خانواده ها، ادامه تحصيل را به عنوان شرط ضمن عقد بگذارند.»
محمد شريف، حقوقدان، درباره اجراي قانون اجباري شدن تحصيل دختران به اعتماد مي گويد؛ «مساله اجباري بودن تحصيلات در اسناد بين المللي به روشني تبيين شده است و در اين خصوص مي توان به اصل هفتم اعلاميه حقوق کودک مصوب مجمع عمومي ملل متحد در سال 1959 اشاره کرد. در فراز نخستين آن مقرر شده است که کودک از آموزش رايگان و اجباري حداقل در مدارج ابتدايي بايد برخوردار شود. ماده هفتم کنوانسيون حقوق کودک نيز مقرر کرده است که کودکان نبايد به رغم خواسته شان از والدين خود جدا شوند و جدايي کودک فقط بايد مستند به مقولاتي از قبيل سوءاستفاده والدين باشد. به عبارت ديگر جدايي کودک از والدين به لحاظ ازدواج نيز مشمول ممنوعيت موضوع اين ماده قرار مي گيرد و در بدو اين ماده دولت ها مکلف شده اند که اين تعهد را تضمين کنند.»
وي مي افزايد؛ «همچنين در بند الف ماده 28 کنوانسيون حقوق کودک، اجباري و رايگان بودن تحصيل مورد اشاره قرار گرفته است. اصل 30قانون اساسي ما نيز به رايگان بودن وسايل آموزشي و پرورشي تا پايان دوره متوسطه اشاره کرده ولي اجباري بودن آن در قانون اساسي لحاظ نشده است. بنابراين اجباري کردن تحصيلات رايگان و جرم انگاري به لحاظ رعايت نکردن اين تعهد از سوي والدين بايد با توجه به اين نکته صورت پذيرد که آيا اين امر براي کودک حق است يا تکليف؟»
شريف توضيح مي دهد؛ «اگر آن را حق بدانيم قابل احراز است و اگر تکليف باشد غيرقابل احراز؛ به اين معنا که کودک نيز در صورت تکليف بودن نمي تواند از تحصيلات اجباري سرپيچي کند. حال بايد ديد آيا فراهم بودن امکان ازدواج در دوره سني يي که کودک مکلف به تحصيل است، مي تواند اين تکليف را از عهده کودک ساقط کند يا خير؟
چنانچه ازدواج را ساقط کننده تکليف قلمداد کنيم جرم انگاري در اين مورد فلسفه وجودي خود را از دست خواهد داد. به اين لحاظ بايد به ناچار استمرار اين تکليف را بعد از ازدواج نيز جاري قلمداد کنيم و در اين صورت اين نکته مطرح خواهد شد که آيا اين تکليف از عهده والدين بر عهده همسر قرار خواهد گرفت يا خير؟»اين حقوقدان مي افزايد؛«نظر به پيچيده بودن اين قضيه بايد به تکليف مندرج در اعلاميه حقوق کودک رجوع کرد و ازدواج را از مصاديق ممنوعيت جدايي فرزند از والدين برشمرد و مادامي که دوره اجباري بودن تحصيلات خاتمه نيافته است امر ازدواج را مشمول اين وضعيت برشمرد در غير اين صورت جمع بين ازدواج و تکليف برشمردن تحصيل اجباري ميسر نيست.»سيف زاده وکيل دادگستري و حقوقدان نيز مي گويد؛ «بايد ديد اين قانون تا چه اندازه مغاير با قانون قبلي مرتبط با سن ازدواج دختران است. معمولاً وقتي قانون گذشته را کنار مي گذارند ذکر مي شود که تاريخ مصوب فلان قانون نسخ مي شود اما اگر چنين مطلبي نوشته نشود بايد حقوقدانان، آن را مورد بررسي قرار دهند و ببينند اين قانون تا چه اندازه قانون قبلي را نسخ کرده است.»
وي توضيح مي دهد؛«طبق ماده 1041 قانون مدني عقد نکاح دختر قبل از رسيدن به سن 13 سال شمسي و پسر 15 سال شمسي منوط است به اذن ولي با تشخيص دادگاه صالح. من نمي خواهم از ديد انتقادي به اين ماده نگاه کنم که دختر 13ساله چه فهم و درکي از زندگي مشترک دارد و متاسفانه اين ازدواج ها با اجازه دادگاه به راحتي صورت مي گيرد و فاجعه آنجاست که در بسياري از روستاها، مناطق دوردست، ايلات و...حتي اين ازدواج ها ثبت هم نمي شوند.»
سيف زاده مي افزايد؛«نمي خواهم به اين مساله بپردازم که تغيير قانون سن ازدواج از 15 سالگي براي دختران به 13 سالگي و از 18 سالگي براي پسران به 15سالگي، تا چه اندازه به از هم پاشيده شدن خانواده ها کمک کرده است و سرنوشت بچه هاي حاصل از اين ازدواج، چه شده است و آمار طلاق تا چه اندازه بالا رفته است.»
وي مي گويد؛ «با توجه به اينکه بعد از ازدواج، دختر از ولايت پدر خارج مي شود و باز طبق ماده 1012 اداره خانواده از خصايص ذاتي مرد است و مسلماً وقتي رياست خانواده از خصايص ذاتي شوهر است، براي اين رياست حقوق و وظايفي هم متصور است؛ بنابراين تا وقتي که دختر تحت ولايت و سرپرستي پدر است، اگر پدر مانع ادامه تحصيل بشود مجازات خواهد شد ولي اگر دختر تن به ازدواج داد تکليف از روي دوش پدر برداشته و بر عهده شوهر گذاشته مي شود و اينجاست که اگر شوهر مانع ادامه تحصيل شود بايد تحت تعقيب قرار بگيرد.»
روزنامه اعتماد : محبوبه حسين زاده؛ سه شنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۶
"خشونت" و "تنبيه" در خانواده گاهي تبلور ترس و دلهره است زيرا فرزنداني كه از كودكي فقط آموختهاند كه به همه درخواستهاي موجود پاسخ "آري" بدهند و اگر "نه" بگويند در معرض تنبيه قرار ميگيرند، در بزرگسالي احتمال آنكه هرگاه "نه" ميشنوند ،از ابزار خشونت استفاده كنند بيشتر است ، همانطور كه فرزندان خانوادههاي پدرسالار، غالبا يا خشونتگرا هستند و يا از افسردگي رنج ميبرند
اگر ميخواهيم جهاني صلح آميز داشته باشيم بايد در قدم نخست، با روش هاي خشونت آميز در خانواده مبارزه كنيم ، زيرا امروزه متداولترين خشونت موجود در سطح جوامع انساني ، خشونت در خانواده است
پديده خشونت خانگي در كشور ما در قياس با پارهاي از كشورها كمتر رخ مي دهد اما به هر حال واقعيت تلخي است كه وجود دارد و عواملي نظير بي پناهي اعضاي آزار ديده ، ترس و شرم اعضاي خانواده در بيان آزار، كاستي هاي قانوني ، بيتوجهي نهادهاي حمايتي و هزاران عامل ديگر در گسترش اين امر دخيل است.
اين امر ضروري به نظر ميرسد كه با يك عزم ملي ، علل گرايش به خشونت توسط كارشناسان بررسي شده و روشهاي درماني متناسب با آن به افكار عمومي ارائه شود
در اين خصوص يك فوق تخصص روانكاوي با بررسي علل روانشناختي گرايش به خشونت اظهار داشت: گاهي خشونت توسط فرهنگ ، تاييد و يا تشويق ميشود و حتي توسط خانواده به رسميت شناخته شده و يك رفتار نرمال تلقي ميشود
دكتر"تورج مرادي" افزود: روانكاوان معتقدند هنگامي كه نميتوانيم حرفمان را به كرسي بنشانيم توسط خشونت آن را اعمال ميكنيم و اين به معناي آن است كه كسي كه اقتدار درونياش از بين رفته يا كم رنگ شده است ناچار است توسط خشونت خواستهاش را محقق كند
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: وقتي احترام بهخود را ياد نگرفتهايم و از كودكي با احساس تحقير زندگي كردهايم به ديگران نيز طبعا احترام نمي گذاريم و اين بياحترامي را بر فردي كه از خودمان ضعيف تر است مثل كودكمان اعمال ميكنيم.
وي ادامه داد: اين بياحترامي مثل يك عقده سركوفتهي حل نشده در درون فرد باقي ميماند و هنگامي كه فرد توسط عوامل بيروني تحريك ميشود آن را به شكل پرخاشگري و خشونت بيرون ميريزد
اين محقق با اشاره به اين كه وقتي انسان قادر نباشد بر محيط كنترل داشته باشد اين عدم كنترل را دليل ضعف و ناتواني خود تلقي ميكند گفت: در چنين شرايطي فرد بيمار فكر ميكند كه دوست داشتني نيست و غيرقابل احترام است و در چنين حالتي حتي احساس شرم نهفته در درون آدمي افزايش مييابد
وي ادامه داد: در چنين شرايطي است كه تخليه كردن احساس شرم بوسيله كتك زدن و تحقير كردن كسي كه ما را خشمگين كردهاست ،فوقالعاده ارضاكننده و تخليهكننده است لذا اين تجربه به كرات تكرار ميشود
مرادي تصريح كرد: هنگامي كه كودك كتك ميخورد به تنها چيزي كه نمي انديشد كار اشتباهي است كه انجام داده است و اصلا به دليلي كه پدر و مادر به خاطر آن وي را كتك زدهاند فكر نميكند بلكه تنها چيزي كه كودك در آن شرايط به آن ميانديشد آن است كه مورد توهين و تحقير قرار گرفتهاست
وي خشونت اعمال شده توسط والدين را مهمترين عامل از بين رفتن اعتماد و صميميت در خانواده عنوان كرد
اين متخصص، اضطراب ، ترس از جدايي ، شب ادراري و وجود علائم روان تني را از جمله تاثيرات كوتاه مدت خشونت نسبت به كودكان دانست
وي تاكيد كرد:آن چه اهميت بيشتري دارد اثرات درازمدت خشونت بر كودك است ،اعتماد بنفس پايين و احساس شرم از مهمترين اين تاثيرات است و چنين كودكي در بزرگسالي تبديل به يك والد مهاجم، خشن و آزاردهنده شده و كودك خود را مورد آسيب قرار ميدهد
در همين راستا دكتر"علي نجفي توانا" متخصص جرم شناسي گفت: خشونت يك نوع پاسخ اعتراضآميز است كه فرد نسبت به فشارهاي دروني و بيروني كه به وي تحميل شدهاست ، ميدهد
وي افزود: فرد بوسيله اعمال خشونت ، واكنش قهرآميز خود را به عوامل ناخوشايندي كه وي را تحت فشار قرار دادهاند، ارائه ميكند
اين استاد دانشگاه تصريح كرد: قربانيان خشونت نيز خودشان در اعمال خشونت نقش مهمي را ايفاء ميكنند زيرا سكوت بزهديدگان در مقابل خشونت موجب بروز مجدد آن خواهد شد
وي افزود: اگر در خانواده، گفتمان منطق حاكم باشد ميتوان بحرانهاي گوناگون را مديريت كرد اما هر جا كه ما روشهاي آموزشي، تربيتي ، علمي و ساز و كارهاي منطقي براي مهار اختلافات خانوادگي نداشته باشيم خشونت تنها راه چاره تلقي ميشود
نجفيتوانا در خصوص شناخت علل اعمال خشونت در خانواده گفت: علل اجتماعي ، فرهنگي و رواني از جمله مهمترين علل ايجاد خشونت است ، مشاهده فيلمهاي سراسر خشونت به كودكانمان ميآموزد كه ميتوان از طريق اعمال اين رفتار هاي خشونتآميز به مقصود رسيد.
وي بيان داشت: گاهي خشونت ميتواند علل رواني داشته باشد و نشانگر ترس و دلهره فرد از يك عامل بيروني باشد زيرا بسياري مواقع شخص به علت ترس و دلهره از يك عامل ديگر دست به خشونت ميزند
اين جرم شناس ، استرس ، دلواپسي ، نگراني و افسردگي را از نتايج اعمال خشونت عنوان كرد و افزود: هر چه درجه جامعه پذير شدن افراد بيشتر باشد به همان نسبت نيز نظم ، قانون پذيري و خشونت گريزي بيشتر ميشود.
وي يادآور شد: خشونت معمولا وقتي ميان افراد ابراز ميشود كه فرد تهديدي را احساس ميكند و در پاسخ به آن احساس تهديد ، رفتار پرخاشگرانه از خود بروز ميدهد
وي درپاسخ بهاين سوال كه"چه خانوادههايي مستعد بروز رفتار پرخاشگرانه در كودك هستند؟" گفت: شيوع تعارض خانوادگي ، عدم صميميت مابين پدر و مادر ، زد و خورد ، خانواده از هم گسيخته ، طلاق و فرزنداني كه توسط تك والد نگهداري ميشوند ، ميتوانند فضا را براي پرخاشگري كودكان فراهم كنند.
وي همچنين وجود پدر و مادراني كه دچار بيماري بوده و يا بهمصرف مواد مخدر يا الكل مبتلا هستند و يا مشكلات شخصيتي دارند را از جمله عوامل ايجاد رفتار پرخاشگرانه در كودك عنوان كرد
نجفي توانا به اين نكته اشاره كرد كه كودك بيشترين آموزههاي خود را نه از طريق توصيههاي كلامي بلكه از طريق مشاهداتش بدست ميآورد و الگو مي گيرد
اين جرم شناس افزود: كودك از والدينش ميآموزد كه چگونه رفتار كند، پدر و مادري كه خودشان درگير پرخاشگري كلامي هستند به كودكشان اين پيام را منتقل ميكنند كه" اگر كسي كاري انجام داد كه خوشايند تو نبود ميتواني بر سر او داد زده يا به او ضربه بزني !"
وي در پايان يادآور شد: ما معمولا كودكمان را وقتي تنبيه ميكنيم كه كاري مخالف ميل ما انجام داده است ، ما از كار او خوشحال نيستيم و به او اين پيام را ميدهيم كه اگر از كسي خوشحال نبودي ميتواني او را بزني و كودك پيام ما را دريافت كرده و تقليد ميكند
اينترنت مي تواند مكاني گسترده براي كودكان باشد تا بياموزند، سرگرم شوند، با دوستان مدرسه اي گپ بزنند، و با آسودگي خيال به مكاشفه بپردازند. اما درست همانند دنياي واقعي، وب هم مي تواند براي كودكان خطرناك باشد. قبل از اينكه به كودكانتان اجازه دهيد كه بدون نظارت شما به اينترنت متصل شوند، يك سري از قوانين بايد تعيين شوند.
اگر نمي دانيد كه از كجا آغاز كنيد، در اينجا چندين ايده در مورد چيزهايي كه بايد با كودكانتان بحث كنيد تا به آنها در مورد استفاده ايمن تر از اينترنت بياموزيد، آورده شده است:
۱- كودكانتان را تشويق كنيد كه تجارب اينترنتي خود را با شما سهيم شوند. همراه با كودكانتان از اينترنت لذت ببريد.
۲- به فرزندانتان بياموزيد كه به غرايز خود اعتماد كنند. اگر در مورد چيزي احساس ناخوشايندي دارند، بايد به شما درباره آن بگويند.
۳- اگر فرزندانتان به اتاق هاي گفتگو سر مي زنند، از برنامه هاي پيام رسان فوري و بازي هاي ويدويي آنلاين استفاده مي كنند، يا فعاليت هاي ديگري كه به نامي براي مشخص كردن خودشان نياز است، انجام مي دهند، به آنها در انتخاب اين نام كمك كنيد و مطمئن شويد كه اين نام باعث افشاء هيچ اطلاعات شخصي درموردشان نمي شود.
۴- به فرزندانتان تأكيد كنيد كه هرگز آدرستان، شماره تلفن يا ساير اطلاعات شخصي شامل جايي كه به مدرسه مي روند يا جايي كه دوست دارند بازي كنند را ارسال نكنند.
۵- به كودكان بياموزيد كه تفاوت بين درست و غلط در اينترنت هماني است كه در دنياي واقعي وجود دارد.
۶- به كودكان بياموزيد كه چگونه به ديگر استفاده كنندگان از اينترنت، احترام بگذارند. مطمئن شويد كه آنها مي دانند قواعد رفتار خوب فقط به دليل اينكه پشت كامپيوتر هستند، تغيير نمي كند.
۷- به فرزندان تأكيد كنيد كه به دارايي هاي ديگر كاربران احترام بگذارند. برايشان توضيح دهيد كه كپي هاي غيرقانوني از كارهاي ديگران – مانند موسيقي، بازيهاي تصويري و ساير برنامه ها- مانند دزديدن آنان از يك فروشگاه است.
۸- به كودكان بگوييد كه هرگز نبايد دوستان اينترنتي خود را شخصاً ملاقات كنند. توضيح دهيد كه دوستان اينترنتي ممكن است هماني كه خود مي گويند، نباشند.
۹- به كودكانتان بياموزيد كه هرچه كه مي خوانند و مي بينند، صحيح نيست. آنها را تشويق كنيد كه در مورد صحت مطالب اينترنت از شما سؤال كنند.
۱۰- فعاليت هاي اينترنتي كودكان خود را با نرم افزارهاي پيشرفته كنترل كنيد. كنترل هاي اينچنيني مي توانند به شما در تصفيه كردن محتويات مضر، آگاهي از سايت هايي كه كودكانتان سر مي زنند و فهميدن آنچه انجام مي دهند، كمك كنند.
فرزندان ايرانيم
ايران پاك خود را
مانند جان مي دانيم
ما بايد دانا باشيم
هشيار و بينا باشيم
از بهر حفظ ايران
بايد توانا باشيم
آباد باش اي ايران
آزاد باش اي ايران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش اي ايران
عروسك قشنگم
هنوز تو رختخوابه
نميدونه كه بيرون
آفتاب داره مي تابه
عروسك كوچولو
خواب ديگه رها كن
ببين آفتاب در اومد
پاشو چشماتو واكن
پرنده ها روي بوم
دارن آواز ميخونن
خوب صداشون گوش كن
ببين چه ناز ميخونن
به من بگو كه وقتي
همه جا غرق نور
با چشمهاي شيشه اي
دنياي ما چه جوره
شاعر: ايرج قنبري
عشق یعنی :
از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد . حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد . این عشق است .
وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است .
عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی !
عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره .
عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره .
عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه .
برای عسل کوچولوی نازم...
*لالالالا گل نازم
* تويي سرو سرافرازم
* تويي سرو و تويي كاجم
* تويي افسر، تويي تاجم
* لالالالا گل نرگس
* نباشم دور، ِز تو هرگز
* هميشه در برم باشي
* چو تاجي بر سرم باشي
*لالالالا گل مريم
* چه گويم از غم و دردم
*غم من در دلم پنهان
* بيا اينجا بشو مهمان
* لالالالا گل مينا
* بخواب آروم ،گل بابا
* بابا رفته ، سفر كرده
* الهي زودي برگرده
* لالالالا گل شب بو
* نگاهت مي كند جادو
* ببينم چشم شهلايت
* به زير آن كمان ابرو
* لالالالا گل پونه
*انار كردم واسَت دونه
* انار سرخ ِ ياقوتي
* بخوراي گل، نگير بونه
*لالالالا گل صدپر
* نشه هرگز گلم پرپر
* بمون با من گل خندان
* نبينم چشم ِ تو گريان
* لالالالا گل لاله
* ميريم فردا خونه خاله
* نديدم خاله جانت را
* الان چندين و چن ساله
* لالالالا گلم خوابيد
* به رويش نورِ مَه تابيد
* لالالالا گلم زيباست
* براي من ، همه دنياست